|
ادبيات
|
(۱)
پیدات نمی کنم کجایی گل من؟
در قلب که و کجا رهایی گل من؟
این را تو بدان یقین که من میمیرم
روزی که به دیدنم نیایی گل من .
....
(۲)
لیلا که شدی جهان سرت جنگ شده
تیمور کنار نام تو لنگ شده
در عشق تو چون قیس شدم، اما باز
لیلا تو چرا دلت کمی سنگ شده؟!
...
(۳)
روزی که درون خانه ابری بارید
از کل فضای خانه صبری بارید
قدرت که نداشتیم کاری بکنیم
از سقف خراب خانه فقری بارید.
خوشحال میشم از نظراتون استفاده کنم.
شايد...
ناگاه به يك نگاه عاشق شده ام
عمريست اسير اين دقايق شده ام
تو خنده به لب داري و من گريه به چشم
در خلوت خود اسير هق هق شده ام
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ...
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ...
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ...
براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف
قانونگذار مي تواني ازدواج كني ...
در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ...
او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...
و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و
ميميرد ...
و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي
صورت مردش ،به جاي گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي
لرزان مردش، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد ، سينه
اي را به يادش مي آورد كه تهي از دل بوده و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ...
و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ...
و اين، رنج است.
يه رباعي از شاعر عشق "حسين منزوي"
اين جا با هركه زيستم كشت مرا
هر هم خوني به خوني آغشت مرا
صدها دستي كه دوست مي خواندمشان
صدها خنجر شكست در پشت مرا
....
اينجا ايران
هم اكنون
عراق عرق كرده در
پيشاني چروك چريكي كه
با شمشير ميشمرد روياهايش را
آمریكا عربي مي رقصد در خليج فارس
لبنان سيب هايش كال مانده
افغانستان بوي باروت گرفته از خشخشاش
و غزه خون رنگ مي كند با بچه ها
در سازمان ملل ساعت نيمه شب
خوابيده ، ايستاده
مسجد الاقصي قد قامت القیام مي خواند
حالا دنيا طعم زيتون مي دهد
تقدیر چنین بود که ما نیز همچون شما پا به دنیای مجازی بگذاریم و ارتباطات را با
دوستان غریبه ازین طریق برقرار کنیم .
هر چند شاعر نیستم اما خوشحال می شم که نظراتتون و واسه کارام بزارین
پیشاپیش از همه ی نظرات نگذاشته ی دوستان کمال تقدیر و تشکر را دارم.
.....
به چاي دعوتت مي كنم
و تو
تنهايي را برايم هديه مي فرستي
اين گفته اي از زبان يك مادر بود
چشم همه مان يكي يكي بر در بود
ميگفت كسي به سو يِ مان مي آيد
امــا پـــدرم مـسـافـر آخــر بود
تقدیم به مهدی اخوان ثالث
هرشعر تو چون قند خراسان من است
نقش دو لبت، برلب فنجان من است
سلطان تمام فصل هایم شده ای
پائیز تو آغاز زمستان من است.
-------------------------------------------------------------------
ای چشم تو آرامش دریا ،ليلا
ابروی توحل هر معما ،ليلا
جز تو چه کسی قلب مرا می فهمد
لا حَولُ وَ لا قُوَةَ اِلّا ليلا.
-------------------------------------------------------------------